به نام خداوند جان و خرد (=به نام کسی که صاحب و دارنده  خــــــرد است و جان)

 

.ای کاش سال 63 بعد از فتح خرمشهر این شعر فردوسی را  به کار بسته بودیم

 

بکوشید و خوبی به کار آورید.............چو دیدید سرما بهار آورید

ز خون ریختن دست بباید كشید..... سر بی گناهان نباید برید

 نه مردی بود خیره آشوفتن....به زیر اندر آورده را كوفتن


 

جوامع انسانی از بدو پیدایش در معرض جنگ قرار داشته‌اند. متفکران و مصلحان در تمدن‌های مختلف تلاش کرده‌اند تا در وهله اول با برشمردن سودمندی‌های صلح و نکوهش زیان‌های جنگ از بروز جنگ جلوگیری کنند و در وهله بعدی نان‌چه جنگ به هر دلیل گریزناپذیر باشد، تا آنجا که امکان‌پذیر است قواعدی انسانی بر جنگ حکم‌فرما شود  که نمونه‌های جالبی در تمدن‌های کهن دارد. در فرهنگ هند باستان در حماسه مهاباراتا به رعایت اصول، قوانین اخلاقی در جنگ‌ها توجه شده بود (۱)، در یونان باستان نیز قواعدی در مورد ممنوعیت جنگ در زمان‌های مقدس، محدودیت مجازات تسلیم‌شدگان و آزادی اسیران وجود داشت، نمونه‌های مشابهی نیز در تمدن‌های چین، ژاپن، سومر، روم و ایران وجود دارد (۲) که به موضوع ارزش‌های بشردوستانه در تمدن ایرانی در ادامه این گفتار به طور مفصل پرداخته خواهد شد

الف- صلح در فرهنگ ایرانی «بررسی موردی شاهنامه فردوسی»

 در برخی ابیات شاهنامه با دیدگاهی خردگرایانه به ناپسندبودن جنگ و سودمندبودن صلح اشاره شده است. از جمله در جایی ،رستم بزرگترین پهلوان شاهنامه در ستایش صلح و نکوهش جنگ می گوید

کسی کآشتی جوید و سور و بزم                نه نیکو بود تیز رفتن به رزم

همه یافتی، جنگ، خیره مجوی                  دل روشنت زآب تیره مشوی(۱۳)

در سخنی دیگر از رستم، تأکید شده است که ناپسندبودن جنگ تا آنجا آَشکار است که حتی درندگان یا سنگ و کوه نیز به این موضوع آگاه هستند:

پلنگ این شنا سد که پیکار و جنگ            نه خوبست و داند همی کوه و سنگ(۱۴)

یکی دیگر از پهلوانان نیک‌اندیش شاهنامه که تباری تورانی دارد، « پیران» است که درباره اولویت‌داشتن صلح بر جنگ می‌گوید:

مرا آشتی بهتر آید ز جنگ                          نباید گرفتن چنین کار تنگ(۱۵)

ویا  ایرج نخستین پهلوان شاهنامه که در راستای صلح‌طلبی و جنگ ستیزی، جان خود را از دست می‌دهد، خطاب به برادران جنگ‌طلب خود می‌گوید:

«جهان خواستس یافتی خون مریز                مکن با جهاندار یزدان ستیز

پدر جایی دیگر از زبان « سیندخت» همسر پادشاه کابل(افغانستان امروزی) در نکوهش جنگ و خونریزی بیان شده است:

تو دانی نه نیکوست خون ریختن                   ابابی گناهان بر آویختن(۱۹)

در شاهنامه فردوسی، جنگ افزون بر آن‌که از ماهیتی خردستیزانه برخوردار است، سرشتی ضدخدایی نیز دارد.  نمونه‌های بسیار زیادی در این باره وجود دارد که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

از زبان سیندخت در سرشت ضدالهی جنگ:

از آن ترس که اوهوش و زور آفرید                  درخشنده ناهید و هور آفرید

نیاید چنین کارش از تو پسند                      میانرا بخون ریختن برمبند

خداوند ما و شما خود یکیست                    بیزدانمان هیچ پیکار نیست (۲۱)

از زبان سیاوش در بیان ناسازگاری جنگ تجاوزکارانه با خواست خداوند:

«ورایدونکه جنگ آورم بی گناه                   چنین خیره با شاه توران سپاه

جهاندار نپسندد این بَدزمن                        گشاید بر مَن زبان انجمن» (۲۲)

مواردی که بیان شد، نمونه‌هایی از اهمیت صلح‌طلبی در شاهنامه فردوسی بود و مصادیق فراوانی دیگری نیز در این باره وجود دارد که از بیان همگی آنان صرف نظر شده است. در ادامه این گفتار به موضوع اهمیت رعایت قواعد بشردوستانه در جنگ از دیدگاه شاهنامه پرداخته خواهد شد.

ب- اهمیت رعایت قواعد بشردوستانه در جنگ

موضوع رعایت قواعد بشردوستانه در شاهنامه فردوسی را می‌توان در ذیل سه اصل مورد بررسی قرار داد :

1) اصل رفتار انسانی 2) اصل ضرورت نظامی3)اصل تفکیک


اصل رفتار انسانی

 بارها بر احترام به کرامت انسانی اتباع نیروی متخاصم و نادیده‌گرفتن نژاد و مذهب آنان در شاهنامه: برای نمونه « کیخسرو» پادشاه استوره‌ای ایرانیان پس از تصرف توران (آسیای مرکزی امروز) با وجود جنگ‌های بسیار و کینه‌های دیرینه میان ایرانیان و تورانیان، سپاهیان ایران را به احترام به تورانیان فرامی‌خواند و در این باره می‌گوید:

ز دلها همه کینه بیرون کنید                    به مهراندرین کشور افسون کنید

بکوشید خوبی بکار آورید                   چو دیدید سرما بهار آورید(۲۳)

در بخش تاریخی شاهنامه نیز در بیان جنگ‌های ایران و روم در سده چهارم میلادی و در عصر پادشاهی شاهپور دوم (۳۷۹-۳۰۹ م) به موضوع احترام کرامت انسانی نیروی متخاصم اشاره می‌شود؛ در این جنگ با وجود این‌که رومیان، مسیحی و ایرانیان زرتشتی بودند و نژاد آنان نیز متفاوت بود.:

تو دانی که تاراج و خون ریختن.........چه با بیگنه مردم آویختن

.مهان سرفراز دارند شوم ..... چه با شهر ایران چه با شهر روم

حمایت از اسیران دشمن و تعدی‌نکردن به شخصیت آنان است. این موضوع در شاهنامه فردوسی مورد توجه بوده است. در یکی از جنگ‌های میان کیخسرو  با افراسیاب پادشاه توران، گروهی از سپاهیان افراسیاب به اسارت قشون کیخسرو در می‌آیند. کیخسرو با وجود کینه عمیقی که تورانیان از وی داشتند به مهربانی با آنان روی می‌آورد و ضمن همدری با وضعیت آنان، این اسیران را در ماندن نزد کیخسرو به عنوان میهمان وی و یا بازگشت به سرزمین خود مُخیر می‌سازد، در این باره در شاهنامه آمده است:

کنون بر شما گشت کردار بد                        شناسد هر آنکس که دارد خــــرد

نیم من بخون شما شسته چنگ                        نگیرم چنین کار دشوار تنگ

هــــمه یکسره در پنــــاه منید                           اگر چـنـد بـدخـواه گـــاه منــید

هر آنکس که خواهد که باشد رواست                درین کار نافزایش نه کاست

هرآنکس که خواهد که زی شاه خویش              گذارد نـــگیرم برو راه پیش

اصل ضرورت نظامی

در شاهنامه فردوسی بر این‌که هر فعالیت نظامی باید بر اساس توجیه نظامی صورت گیرد، تأکید شده‌است و در این راستا بر مصادیقی هم‌چون نفی غارت شهر یا محل تصرف‌شده و نفی تخریب یا ضبط اموال غیرنظامی و نیز ممنوعیت حمله به نظامی‌ای که سلاح را بر زمین گذاشته است(نظامی تسلیم‌شده) اشاره شده است که به این مصادیق در زیر اشاره می‌شود.

کیخسرو پس از فتح توران، به سپاهیان ایران در ممنوعیت غارت اموال تورانیان، می‌گوید:

ز چیز کسان سر بپیچید نیز                          که دشمن شود دوست از بهر چیز

هر آنکس که جوید همی رای من                 نباید که ویران کند جای من

و دیگر که خوانند بیداد و شوم                    که ویران کند مهتر آباد بوم(۲۷)

در بخش تاریخی شاهنامه انوشیروان پادشاه ساسانی به جنگ با روم شرقی ( بیزانس)، پرداخته‌شده‌است که در سال ۵۴۰ میلادی شهر انطاکیه در خاک روم ( واقع در سوریه امروزی) به تصرف وی در می‌آید، انوشیروان پس از تصرف انطاکیه، غارت اموال مردم این شهر را ممنوع ‌می‌کند و در این باره به سپاهیانش می‌گوید:

« از این پس گر آید ز جایی خــــروش                 ز بیــــدادی و غــــارت و جـنــــگ و جـــــوش

ستـمـکـارگـــان را کنـــم بر دو نیــــم                           کســــی کــــو نـدارد ز دادار بیـــــم  

در مورد نفی حمله به نظامی‌ای که سلاح را بر زمین گذاشته است در بخش تاریخی شاهنامه و در بیان وصایای اردشیر بابکان بنیان‌گذار شاهنشاهی ساسانی ( متوفی ۲۴۲ میلادی) آمده است:

« چو پیروز گردی ز تن خون مریز                     چو شد دشمن بد کنش در گریز

چو خواهد ز دشمن کسی زینهار                       تو ز نهارده باش و کینه مدار

چو تو پشت دشمن ببینی به چیز                       متاز و مپرداز هم جای نیز(۲۹)

اصل تفکیک

در شاهنامه فردوسی بر تفکیک میان نظامیان و غیرنظامیان و اهداف نظامی( برای نمونه اموال غیر نظامی) تأکید شده است. که به نمونه‌هایی از آن در زیر اشاره می‌شود.

کیخسرو و پادشاه ایران بر تعرض‌نکردن به غیرنظامیان در جنگ با تورانیان تأکید کرده‌است و در این باره می‌گوید:

« سر بیگناهان نباید برید                         ز خون ریختن دست باید کشید

نه مردی بود خیره آشوفتن                      بزیر اندر آورد را کوفتن

نیاید جهان آفرین را پسند                       که جویند بر بیگناهان گزند.»(۳۰)

کیخسرو درباره ممنوعیت تعرض به زنان می‌گوید:

« ز پوشیده رویان بپیچید روی                 هر آنکس که پوشیده دارد بکوی»(۳۱)

در بخش تاریخی شاهنامه نیز در هنگام پرداختن به تصرف انتاکیه به وسیله انوشیروان به سخنان انوشیروان در ممنوعیت تعرض سپاهیان ایران به افراد و اموال غیرنظامی این‌چنین اشاره می‌شود:

« اگر هیچ بانگ زن و مرد پیر                            و گر غارت و شورش و دار وگیر

بگوش من اید بتار یک شب                             که بگشاید ار زنج یک مرد لب

هم اندر زمان آنکه فریاد از اوست                       پر از کاه ببینندش آکنده پوست

 

 جدای از بحث شخص فردوسی و اندیشه های ناب او،   وجه امانتداری به نسخه های مکتوب و شفاهی گذشتگان به خوبی در شاهنامه رعایت شده بنابراین اندیشه جاری در شاهنامه نشان و نقشه اندیشه ی ایران باستان بوده که از طریق خداینامه و یا راویان به فروسی منتقل گشته.

من در این مدت  نه بسیار  ولی مطلبهایی از شاهنامه نوشتم و آرزو دارم که  کلام و جستجو  تنها به نوشتن من و خواندن شما و یا لایک زدن دوستان ختم نشه به امیـــــــد  سرسبزی پهندشت اندیشه

برخي از باورهاي گذشته هنوز در زندگي امروز تازگي خود را حفظ كرده اند. و هنوز در شكل زندگي ما موثرند. يكي از روزمره ترين آنها معيار انتخاب بين صحيح و خطاست. خيلي ها اعتقاد داشته و دارند كه دست كم بخشي از اين معيار خارج از منطق انسان قرار دارد مثلاُ قوانين آسماني یا عرف-هاي اجتماعي. اما شاهنامه اين ميزان و معيار را خرد مي داند :ا

خرد بهتر از هر چه ایزد بداد .......... ستایش خــــرد را به از راه داد

خرد رهنمای و خرد دلگشای .......خرد دست گیرد به هر دو سرای

 

 

خرد نه استعاره از دنياي ديگري است نه نيرويي كه به خواص نازل گردد بلكه همان نيروي است كه در وجود هر انساني نهفته و با دانش و كوشش گسترش يافته و با راستي اعتبار مي يابد.شادي و ناشادي هر انسان نه به قسمت و قضا و قدر مربوط است و نه به عوالم ديگر. شادي و ناشادي هر انسان دقيقا به  ميزان پيروي هر فرد از خرد است:ا

خرد چشم جانست چون بنگری .......... تو بیچشم شادان جهان نسپری

ازو شادمانی وزویت غمیست ................ وزویت فزونی وزویت کمیست

در جاي جاي شاهنامه، حكيم فردوسي به پيروي از خرد پند ميدهد:ا

کسی کو خرد را ندارد ز پیش .......... دلش گردد از کردهی خویش ریش

هشیوار دیوانـــــــه خواند ورا ............. همــان خویش بیگـــــــانه داند ورا

ازویی به هر دو سرای ارجمند ......... گسسته خـــــــــــــرد پای دارد ببند

اين روزها يكي از كارهايي كه حسابي درگيرش هستم و واقعاَ نياز به منبع و ايده دارم آموزش موسيقي به بچه-هاست.اين آموزش از طريق رنگ ها، بازي هاي مختلف، و تمرينهاي شنيداري و ديداري انجام ميشود. با اين وجود انگيزه اجرا و درك ديناميك يك تمرين با اهنگها و تمرينهاي بدون شعر مشكل و اغلب دور از هدف است. و متاسفانه در زمينه شعر كودك دست ما بسيار تهي است؛ شعر ها يا آهنگ درست حسابي ندارند يا آنهايي هم كه بر موسيقي قابل توجهي نشسته اند در خيلي از موارد كلاَ خارج از چهارچوب هاي روانشناختي كودك هستند. به عنوان مثال به اين شعر توجه كنيد:

این آهو از کوه

اومده به شهر

آهو پول نداره , پاشم شکسته

/ یا:

این یه عروسه

زیر سایه بون

جارو دستشه

شمشیرم بسته



اولين سوالي كه بيشتر شاگردهاي من مطرح ميكنند اينه كه چرا عروس شمشير بسته؟ يا چرا پاي آهو شكسته؟ شعرایی از این دست شعر که با ارجاعهاي برون متني و خيال پردازيهاي بزرگسالانه كلا اين آهنگ را از دايره موسيقي كودك خارج كرده ؛ موسيقي سنگين و بدون ريتم در گام مينور هم كه به جاي خودش

بحث ديگه حضور شخصيتهايي مثل مامان، بابا، عروس و... در شعر است. كه به جاي پرداختن به خود كودك و تجربه هاي روزمره اش و عناصر خنثي سراغ مواردي مي رود كه بنا بر زندگي شخصي هر كودك ممكن است بازخوردهاي متفاوتي داشته باشد. فرض كنيد فرزند يك پدر يا مادر پرخاشگر چه حسي نسبت به اين شعر دارد:

خلاصه اينكه اين روزها در آموزش موسيقي به كودكان واقعاَ نياز به موسيقي كودك دارم و از هر گونه كمك و پيشنهادشدید استقبال می کنم