لیکا من را نجات بده

کلیکا به خاطر لاکپشت ،به خاطر لک لک... کلیکا بگرد

من را نجات بده ...از روغن از ماهی تابه...

از اسب پایین آمد و لاکپشت را گرداند

مَ مَ من را فــَفـَراموش کردی "لی"ء

(کلیکا! کسی را به خاطر نمی آورد ، اصلاٌ قرار نیست کسی ، کسی را به خاطر بیاورد)ء

ساختمان 110 واحد چهارم

 لاکپشت شعر تو را می خواند

عارف مرغان است لک لک  ، مـَلِکُ لک و الامر لَکَ و الحمد لَکَ یا مستعان

marjan hasoumi (10/8/2006 04:40:02 È.Ù): kare khodete?

roozbeh farzan (10/8/2006 04:40:44 È.Ù): ohum

marjan hasoumi (10/8/2006 04:41:20 È.Ù): khate akharo nemifahmam

roozbeh farzan (10/8/2006 04:41:33 È.Ù): manam khosham nayumad

marjan hasoumi (10/8/2006 04:41:49 È.Ù): hazfesh kon

roozbeh farzan (10/8/2006 04:41:38 È.Ù): are

marjan hasoumi (10/8/2006 04:42:00 È.Ù): be nazaram 2 khate balash behtare

marjan hasoumi (10/8/2006 04:42:10 È.Ù): حساب سر انگشتیم میگه که 12 چالوسیم... بدو!ء

چند خط!ء

.

لک لک ها دريا بالا می آورند ماهی می خورند شيپور می زنم در تک تک مسير های عصبی تان

پسرک گل فروش گل های عجیبی  دستش بود .. و با تمام نیرویی که در تک تک سلول هایش

roozbeh farzan (10/15/2007 5:10:33 PM): اما او حواسش به اين چيزها نبود وبدن لختش توي سرما مي لرزيد

marjan hasoumi (10/15/2007 5:10:41 PM): mmmmmmmmm

marjan hasoumi (10/15/2007 5:12:42 PM): دلم لك زده براي آن لك لك. دستم يخ كرده روي تفنگ

roozbeh farzan (10/15/2007 5:12:49 PM): halaa mitunam inaa begam badesh mesle be ham khordane dandunaaye aadam o tagh tgh-e noke laklak : لک لک لکِ لاجوردی لاستيک نجات،دم بریدهء کلیکا و رای لباس لاله لب لب... لَباب زير لغتنامهء لنگر لنگرگاه لک

.

marjan hasoumi (10/15/2007 5:12:56 PM): in khube

اتاق من مونث است.اين هم دلايل كافى:"در فاصله-هاى زمانى معين خميازه مىكشد , و دل پيچه مىگِيرد و هى به من گِير ميدهد ... "ا

 

 

يكشنبه هم دلايل كافى داشتم كه بزنم بيرون

پا كردم توي كفش خيابون كه هي بيـــــــــــدار شــو! من  حوصله-ام سررفته

زدمphon-book یه چرخ توی  

چه برهوتى!!!!!!!

 همين ديروز با يكى توي كافه  عكس نشسته بودم

براى اينكه  بفهمم , جاى من هم فكر مىكرد

چه خوب كه  فهميد آدامس جويدن را خودم بلدم

يا  چند ساعت پيش كه با اتاق

راجب ارتباط كاراموزى من و عقدهء اديپ ,كارمون به داد و دعوا كشيد

 

اصلأ من را چه به پياده روى  آخر شب

ترجيحا توى ليوان خالى خودم دراز ميكشم , روزنامه را باز ميكنم : راهنماى عملى زنده ماندن در برهوت     

 

 

 

+ نوشته شده توسط Rouzbeh در سه شنبه سیزدهم تیر 1385
با همه تخریب و ستیز عرب و مغول و ...با وجود ممنوعیت سخن گفتن پارسی تا چند قرن با وجود ویرانی بناهای تاریخی  ایران باستان، با وجود عرب شدن تمدهای ایلام و آشور و مصر؛  ما همچنان ایرانی هستیم   

آیا اگر همه آثار باستانی ما  برقرار ولی شاهنامه ای نبود، ملتی به نام ملت ایران همچنان برجا مانده بود؟ به احتمال زیاد در غیاب شاهنامه ز ایرانی نشان چندانی  نمانده بود همانند مصر که با وجود آن همه آثار تمدن مصر امروز  عربی حرف میزنند و جزئ ملت عرب به شمار می روند

یا تمدن بین النهرین که عراقی شدند و عرب زبان

دلیل تاثیر شگرف شاهنامه چیست؟

"فوکو" گفته که اسطوره روح  یک ملت زنده است.

1.شاهنامه با زنده نگه داشتن خاطره جمعی  ملت ایران باعث شد که  زور و حضور فرهنگهای مهاجم  باعث فراموشکاری ملت ایران نشه ؛ ما همچنان نام فرزندان خود را از میان نامهای پارسی انتخاب میکنیم نامهایی به زبان فردوسی

آیینها؛ موسیقیها؛ هنرها همه و همه اگر همچنان ممنوع نباشند دست کم تا قرنها  ممنوع و مهجور بوده اند ؛ مانند داستان باربد و خسروپرویز و ذکر نغمه های خسروانی

2.شاهنامه  تفکر ایرانی را در لباس همه فهم حماسه و شعر  به دست توده مردم سپرد تا گونهء دیگری از تفکر -خلاف تفکر رایج -  زبان به زبان و سینه به سینه  حفظ شود

  • مفهوم " داد" --------در برابر ---------- استبداد حاکمان 
  • ستایش شادی -----در برابر--------- اندوه گساری و غم  پروری
  • ستایش خرد انسان ----در برابر -----  مشیت گرایی و شاه-خدایی
  • خلق  مفهوم وطن و ملت ایران----در برابر------ جدا سازیهای دینی  و قومی
  • انسان گرایی و شکوه رفتار انسانها---در برابر --------- خفت گرایی و فقیر پروری

برای جمله آخر به عنوان نمونه به مقایسه عشق خسرو و شیرین ایرانی و لیلی و مجنون عربی بسنده میکنم

همه انچه که گفته شد و بسیار بسیار که گفته نشد  نشان میدهد که شاهنامه چگونه  نام ایران و تفکر ایرانی را زنده نگه داشت کاری که شاید  از هزاران هزار بنای عظیم برنیاید

  • بنــــاهای آبـــاد گــــردد خراب         ز بـاران و از تابش آفتاب                                               ا        
  • پی افگندم از نظم کاخی بلند        که از باد و بارانش نیاید گزند                                               ا
  • برین نامه بر سالها بگذرد          همی خواند آنکس که دارد